خرید بک لینک
سلام
شاید ...روزی ...دیدار ...مرا بخاطر بسپار ...

۳ شهریور ۱۳۹۶ ساعت: 2:32

توسط :درخت نارنج

+ نوشته شده در جمعه سوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 12:24 توسط سیاه چومی...

برچسب: شاید, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 9:46

حالا که دارم این نامه را برایت مینویسم حال خوشی ندارم و اما این بار فرق میکند ماجرا ... انگاری تووی دِلم دارند رَخت میشورند و شاید این آخرین نامه ی من به تو باشد...نمیدانم ...شاید ... پس خوب به خاطر بِسپار و مرا بِشنو ! آنقدر نبودی که فقط غَم خوردم و سیر شدم از این زندگی ... گاهی صبح ها که با این روحِ خراب بیدار میشوم به خودم میگویم شاید امروز آخرین روز من باشد... با این همه ، اما تو زندگی کن و ا

برچسب: آهنگ,وبلاگ,تصنیف,کجاییسرگشته,حسین,قوامی, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1396 ساعت: 9:46

می گویند چاه گریه وجود دارد ...همانی که مولای ما وقتی خیلی دلش میگرفت میرفت به نزدیکی آن چاه و فریادهایی از ته قلب نازنینش خارج میشد که هر قلب مهربانی را میسوزاند ...با توام ! حواست هست من این چاه گریه را سالهاست میشناسم و در کنارش گریه میکنم ؟ اشکهایی که به سانِ شبنم روی شیشه مانده و خشک شده ؟با خودم میگویم کار خدا را چه دیده ای ! یقینن روزی فرا میرسد با تمام اشک هایی که ریختم قلبِ پاک خدا به درد

برچسب: برای,دیگر,نیست, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: برای,درخت,نارنج,عزیزم, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

من عاشقش بودم وقتی که اسمش رو درخت نارنج گذاشتم و اون منو بوسید دیگه اسم خودمو گذاشتم عطر بهار نارنج ... این رو برای کسانی میگم که اصلن نمیدونن تووی دلم چی میگذره ... قبلن هم بارها و بارها گفتم و بازم میگم که کلمات و جملات حقیر و ناچیزم رو فقط به اون تقدیم میکنم ... مرد مهربانی بود ... روزگار این طوری است دیگر ... اجازه ی دوست داشتن را به سختی به آدمها میدهد چه برسد به عشق طلب کردن ... و من برای ا

برچسب: اسمم,بهار,نارنج, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

ازت خواهش میکنم کاری کن که من بتونم امشب ببینمش تووی خواب... الان درست یه ماه هست که از روز تولدم دیگه وجود نداره و الان دیگه باورم شد که فراموشم کرده... پس یه کاری کن منم فراموشش کنم... فقط امشب ببینمش تووی خواب... تووی کلبه ی چوبی باهم چای بخوریم و بعد هم، همو ببوسیم... این کار سختی نیست برای تو... تویی که بنده هات رو دق نمیدی... ممنونم ازت

" سیاه چومِی"

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:0 توسط سیاه چومی...

برچسب: خدایا,میدونم,میخونی,ومیدونی, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

هر زمانی که دِلم میگیرد به آسمان نگاه میکنم ... همان آسمانی که میدانم حتی اگر بهم نزدیک نباشیم هر دویمان ، زیر آن سقف آبی هستیم ... کفش هایم را در می آورم و پاهایم را در این شب مهتابی به انتظار تو درون آب جاری نهری که نزدیک کلبه ی چوبی مان قرار دارد فرو میبرم ... خنکای نسیم و آب ، رویاهایم را شکل میدهند ... و من به اُمیدِ روزی که تورا ببینم در کلبه ی چوبی به انتظارت مینشینم ... قبول کُن که من ننه

برچسب: اُمید,بِهِم,قدرت,میده,بازم,خیالبافی,کُنم, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

کاش باز هم برگردیم به همان اوّل...

همان عشقِ کوچک ...

همیشه چیزی تووی کلاسِ اول جا می ماند ...

و من هنوز هم همانَم ...تووی کلاس اوّل جا مانده ام ...

"سیاه چومِی"

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 22:2 توسط سیاه چومی...

برچسب: عاشقانه, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

اصلن نفهمیدم چی شد... گاهی عشق زیاد هم کار ها رو خراب میکنه... دقیقن نمیتونم بفهمم دوسم داشت یا نداشت... بهتره یه گل بردارم اونم یه لاله ی واژگون رو، گلبرگاشو یکی یکی بکنم و بندازم :

دوسم داشت... دوسم نداشت... دوسم داشت...........

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:8 توسط سیاه چومی...

برچسب: چیزی,ندارم, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

دیگه انگیزه ای ندارم برای گفتن حرف دل ...از کسی که مرده نباید دیگه انتظاری داشت ....

ب. ن: مبارک باشه سیاه چومی :((((

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۶ساعت 11:39 توسط سیاه چومی...

برچسب: مرده,خیلی,وقته,مبارک,باشه,سیاه,چومی, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

نمیشه دو چیز رو هیچوقت فراموش کرد : عطرها و آهنگ ها رو ... ب . ن 1 : و حالا من میرم به زمستانِ همون سال ... وقتی برای اولین بار حس کردم دورشدم ازش ... ب . ن 2 : وقتی قاطی باشم معمولن برای خودم هدیه میخرم و هیچ چی بیشتر از کتاب منو آروم نمیکنه ... اسم کتابها رو میذارم شاید یه رهگذر دوس داشته باشه اونا رو تهیه کنه... ب . ن 3 : ضمنن آهنگ وبلاگ ، آهنگ "نفس نفس " از روزبه نعمت اللهی هست ...گوش کنید زیب

برچسب: باید,خودمو,دوست,داشته,باشم,حتی, نویسنده: ایلیا بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 5:08

صفحه بندی